آخرين برگ زرد

...این نیز بگذرد...

وبلاگ جدیدت را دیده ای ؟

شعرهایی که

دوست داشتم برایم بسرایی

به جایت نوشته ام ..

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٩ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

رویایی بی لبخند 

از بستری نا معلوم مدام دلتنگ می شود

و مرا در افسردگی ام 

آواره می کند 

آنقدر که تلخی بی شما گم شدن را 

احساس نمی کنم 

انگار افسرده گی ام خوب شده ;

دیوانه شده ام ..

 

در همین پاییز و مهر بود که ..

نـــــــــــ ه پاییز نحس نیست ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات () |

از این سطر تا آخر همین خیابان که به هیچ جا نمی رسد , دست هایم را نقاشی می کنم . خدا را چه دیده ای شاید آخر این نامه تمام شدم ! پس بگذار این نامه را که می نویسم  به نام تو کنم .به نام تو که آخرین بازمانده ی لیلایی .
لیلی همین فرداست که دختران خیابان هفتم نامه های ما را با یک ادکلن شیک و یک امضای " دوستت دارم " به پسرک همسایه بدهند و این کلمات بچرخند. بی که بدانند این نامه ای از مجنون بوده برای لیلی !
لیلی کاش قصه نبودیم ,درست شبیه یکی از همین عشق های خیابانی که صبح به دنیا می آید ,شب می میرد .
کاش قصه نبودیم .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٤ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |