کبوتر و باز

گهوره ای که به دستان مادر تاب میخورد  و ماه که در آسمان جا به جا میشود..مانند ماهی که در حوض آبی میچرخد ..مانند گردن جغدی که بر درختی نظاره گر ماه گه گاه پنهان شده در پشت ابرهای سفید که سعی در پنهان کردن سیاهی شب دارند ومانند وسعت تشنه ی بیابان هاو مانند چرخش در کودکی که دستان به هم گره زده را باعمو زنجیر باف در تار و پود خاطرات کودکانه نهادینه می کنند .. و مانند همه ی اینها؛ من تاب میخورم

 

در پی افکار تو  ..

 

و جا به جا میشوم در چشمانت ..

و انکار وجودم با چرخاندن گردنت ..

 

 

بستن

 

 

چشمانت

 

 

و سعی در پنهان کردنم در خاطراتت ..

چقدر مانند ماهی کم هستم در حوض آبی وجودتکه برایم به وسعت دریای بیکران بودو دیدن سراب در بیابان ذهنت و کودکی .. و کودکی ..

 کاش میدانستم کبوترم باز می شود 

و کاش مانند تو با معنی

 

 

کبوتر با کبوتر باز با باز کنار می آمدم

 

 

 

 

تا هیچ وقت بافت زنجیرم را به تو نمی سپردم ..

 

 

 

 

 

 

 

 پ.ن:بالاخره اومدم !

ولی شرمنده که نمیتونم زیاد سر بزنم .. :)

/ 6 نظر / 23 بازدید
حامد

سلام مرسی که سر زدی بازم بیا

sahel

salaaaaaaaaam

آرش

سلام...قشنگه وبلاگت..بازم بهم سر بزن

من او

سلام سارا جان وبت خوشگله عزیزم. نوشته هاتو دوست دارم ممنون از حضورت

arash

سلاااممم...عیدتت مبارک..سال خوبی داشته باشی..پر از شادیی...راستیی آپمم..بهمم حتما سر بزنیاااااااا

مسعود بافقی زاده

سلام گرامی وبلاگ خوبی دارین از امدن به اینجا مسرورم خوشحال میشم اگر به منم سر بزنین و جدیدترین غزلم با نام " حاشا که من حاشا شوم " را با نگاه تیزبینتان دیده بانی کنید